سایت سرگرمی
پنج شنبه , ۲ آذر ۱۳۹۶
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار

إلهه مرگ شوروي،زيبا و باهوش اما مرگبار

إلهه مرگ شوروي،زيبا و باهوش اما مرگبار

رُزا شانینا، تک‌تیرانداز باهوش، زیبا و سرشناس ارتش سرخ در طول جنگ جهانی دوم بود که قتل ۵۹ نفر توسط وی رسماً تایید شد.

رزا شانینا تک تیرانداز اهل اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم بود که به خاطر قتل ۵۹ نفر از جمله ۱۲ نفر در «نبرد ویلیونس» (ژوئیه ۱۹۴۴) مشهور شد. وی در سال ۱۹۴۱ پس از کشته شدن برادرش به صورت داوطلبانه به ارتش پیوست و تک‌تیراندازی در خط مقدم جنگ را برگزید. وی در روز ۲۸ ژانویه ۱۹۴۵ بر اثر جراحات وارده از گلوله تفنگ کشته شد. رزا همواره به خاطر دقت بالا در تیراندازی تحسین می‌شد. یکی از مهارت‌های او شلیک سریع دو گلوله به دو هدف بود.

یک روزنامه کانادایی در سال ۱۹۴۴ میلادی شانینا را اینگونه توصیف کرد: «وحشت پنهان پروس شرقی.» او اولین تک تیرانداز زن شوروی بود که به دریافت مدال افتخار نائل آمد. رزا شانینا تنها بین ۶ تا ۱۱ آوریل ۱۳ سرباز دشمن را کشت و به خاطر همین شجاعتش بود که عکس او در ۹ ژوئن همان سال بر روی جلد روزنامه شوروی چاپ شد.

عملیات باگریشن عملیاتی بزرگ در طی جنگ جهانی دوم بود که توسط ارتش شوروی و به منظور پاکسازی نیروهای آلمانی از بلاروس٬ شوروی، اوکراین و لهستان صورت گرفت. در آن عملیات، تصمیم گرفته شد تا از اعزام تک تیراندازهای زن به خط مقدم جلوگیری شود اما شانینا تاکید کرد که باید خط مقدم فرستاده شود. با درخواستش موافقت نشد، اما او به هر ترتیب خودش را به خط مقدم جبهه رساند و بعدها نیز به خاطر همین عدم تبعیت از دستور مواخذه شد اما دادگاه نظامی برایش تشکیل نشد. او اما از آنجایی که می‌خواست همراه گردان باقی بماند، علاوه بر مطرح کردن موضوع به نیکولای کریلوف، فرمانده ارتش پنجم، دو مرتبه نیز به ژوزف استالین نامه نوشت.

الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار
الهه مرگ شوروی،زيبا و باهوش اما مرگبار

بخشی از خاطرات رزا در ۱۰ اکتبر ۱۹۴۴ این است: «نمی‌توانم بپذیرم که میشا پانارین دیگر زنده نیست. چه آدم خوبی بود. او کشته است. عاشقم بود و من هم… در قلبم احساس سنگینی دارم. ۲۰ سالم است و هیچ دوست نزدیکی ندارم.» او همچنین در نوامبر ۱۹۴۴ نوشت: «فکری در سرم می‌چرخد که انگار عاشق مردی به نام نیکولای شده‌ام اگرچه او خیلی تحصیل کرده نیست.» او در همان داستان نوشته که به ازدواج فکر نمی‌کند زیرا «الان موقع‌اش نیست.» رزا در آخرین صفحه در دفترچه خاطراتش با لحنی ناراحت نوشت: «نمی‌تواند به آرامش برسد و دیگر به درد کسی نمی‌خورد.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *