سایت سرگرمی
سه شنبه , ۲ آبان ۱۳۹۶
بازیگر پوریا پورسرخ
بازیگر پوریا پورسرخ

سخنان جالب بازیگر پوریا پورسرخ

خیلی سال پیش، کلاس کارگردانی آقای لطیفی می رفتم. آنجا آشنایی شکل گرفت و بعد هم با ایشان در تماس بودم. تا اینکه یک روز زنگ زدند که بیا سر کاری که اسمش «فرار بزرگ» بود.

بازیگر پوریا پورسرخ بازیگر سینما که در کارهای سینمایی مختلفی حضور داشته اعلام می کنید که به هیچ وجه علاقه ای به بازیگری نداشته و اصلا پیگیر سینما نبوده است.

سایت سرگرمی

برای کسی که چندان در نوجوانی پیگیر جدی دنیای فیلم و سینما نبوده، این همه سال ماندن در سطح اول بازیگری سینما و تلویزیون ایران، امتیازی ویژه و بزرگ است. پوریا پورسرخ که دقیقا یک دهه پیش با ژوبین سریال «وفا» یک شبه ره صدساله رفت، دنیای تصویر و بازیگری هنوز هم برای او «عشق» نیست. او در آستانه ورود به چهارمین دهه زندگی، چیزهایی مهم تر برای فکر کردن دارد. تقریبا ژانری نیست که پوریا، هنر خود را در آن نیازموده و سربلند بیرون نیامده باشد؛ از «روز سوم» در گونه جنگ تا «عیار ۱۴»، درام و «هر چی خدا بخواهد» کمدی.

پوریا پورسرخ به تازگی به جمع هنرمندان کافه دار پیوسته و این گفت و گو هم در فضای کافه او پای بلندترین برج پایتخت انجام شد؛ جایی که ناچار بود گاهی به ابراز احساس حاضران در کافه هم پاسخ بگوید.

پوریا پورسرخ از فراز و نشیب دو دهه نقش آفرینی در سینما و تلویزیون می گوید.
ظاهرا بعد از حضور در برنامه «خندوانه» به ممیزی بخش هایی از صحبت هایتان اعتراض کرده بودید.

ممیزی به آن معنا که نبود. یکسری حرف هایی گفته می شود و در لحظه اتفاق های بامزه شکل می گیرد. می گویم حیف است حرف بامزه پخش نشود و حذف شود. آنچه گفتم حمایت از بچه هایی بود که این برنامه ها را می سازند. تلویزیون چند سال است کارهای عجیب می کند. خودش برندی می سازد و بعد خودش آن را می گوید تعارف که نداریم؛ تلویزیون، زمانی مخاطب خیلی داشت. در دوره ای، پخش سریال ها روی ترافیک خیابان ها تاثیر می گذاشت و همه یادمان هست، برای زمان پدربرزرگ و مادربزرگ ما هم نیست. در چند سال اخیر نمی دانم چرا علاقه مند نیستند اتفاق های مثبت برایشان بیفتد.

ورود شما (پوریا پور سرخ) به دنیای بازیگری چطور اتفاق افتاد؟

خیلی سال پیش، کلاس کارگردانی آقای لطیفی می رفتم. آنجا آشنایی شکل گرفت و بعد هم با ایشان در تماس بودم. تا اینکه یک روز زنگ زدند که بیا سر کاری که اسمش «فرار بزرگ» بود. اول قرار بود دستیار آقای لطیفی باشم. به طور کاملا خودجوش بازیگر نقشی که من بعداد آن را بازی کردم، نمی دانم به چه دلیل نیامد و گروه بازیگری در کل شخم خورد. ناگهان قسمت شد و من بازی کردم. آقای لطیفی در ذهنش ماند و فکر می کنم یکی دو سال بعد، قصه «وفا» پیش آمد و بخت به من رو کرد.

از دوران جوانی و نوجوانی پیگیر جدی سینما بودید؟

اصلا و ابدا. گره خوردن زلفم با این مقوله سینما و هنر هفتم تقریبا از وقتی شد که من خیلی قضا و قدری کلاس های بازیگری آقای امین تارخ رفتم. قبل از آن خیلی برایم سینما چیزی نبود که پیگیر باشم و سرگرمی مورد علاقه ام باشد. به مرور این اتفاق افتاد. یادم هست در دورانی برای اینکه از مدرسه فرار کنیم، ترجیح می دادیم همه جا از جمله سینما و فوتبال برویم جز مدرسه. من فیلم های مهم و شاخص تاریخ سینما را در سینما می دیدم. «مادر» مرحوم علی حاتمی را با اینکه بچه بودم، رفتم در سینما دیدم. یا «آژانس شیشه ای» ابراهیم حاتمی کیا.

یادم هست بلیت فیلم «قرمز» فریدون جیرانی را داشتم و همزمان همان روز استقلال با پاس بازی داشت. بلیت ها را به دوستم دادم و رفتم بازی استقلال را دیدم. بعد تعریف «قرمز» را زیاد شنیدم و آن بازی هم از بخت بد من بدون گل تمام شد!

دوران نوجوانی و جوانی چطور گذشت؟

(چند نفر می آیند برای گرفتن عکس و امضا. «باید اجازه بدین کارم تموم شه. نمی خواین که قطع کنم مصاحبه رو؟» عکس را می گیرند و می روند. «گرفتی آخر، ها؟ راضی ام ازت!»)

من هم مثل هر آدم دیگر، دوران نوجوانی ام را در جامعه ای گذراندم که بالاخره تازه از جنگ درآمده بود. بچه تر که بودم شاید سینما خیلی انگیزه ام نبود. آن زمان پنجشنبه و جمعه تفریح خانواده ها، سینمارفتن بود. یادم هست فیلم «پدربزرگ» آقای قاری زاده را در شرایطی که دورتادور سینمای میدان ولیعصر صف بود، دیدم.

بالاخره من هم تحت تاثیر فضای آن دوران و استرس هایش بودم. می توانم بگویم با کمی روحیه پرهراس نسبت به آینده. در مدرسه پرشور و شر بودم ولی بی ادب نبودم. فقط صبح ها دیر مدرسه می رفتم. در دانشگاه هم هر امتحانی ساعت های ۱۰ و ۱۲ بود، نتیجه اش بهتر از امتحان ساعت ۸ می شد. چون ویندوزم اول صبح بالا نمی آید. هیچ وقت آن نوع شیطنت که نزدیک بشود به بی ادبی نداشتم. مادرم فرهنگی بود و خیلی سختگیری می کرد. همین الان هم مسائلی را رعایت می کنم که شاید همان ها جلوی پیشرفتم را می گیرد.

پوریا پورسرخ از فراز و نشیب دو دهه نقش آفرینی در سینما و تلویزیون می گوید

برسیم به نقطه عطف که «وفا» بود

خیلی اتفاقی قسمت من شد. آقای لطیفی بعد از دو سال زنگ زد. در این دو سال، نه اینکه دوست نداشته باشم، سر برخی پروژه ها رفتم و به دلایلی نشد. این پشت خط ماندن ها را خیلی بچه ها دارند و دنبال راهی هستند که داخل بیایند. برای من هم بود. جالب است که بعدها خیلی از کارگردانان که به من اعتماد نداشتند الان برای نقش اصلی دنبالم می آیند… آنها من را به یاد ندارند ولی من خوب رفتارهای آنها را حفظ هستم و این جالبه… البته اینکه می گویند طرف پول داده و توی سینما آمده است.

من در مورد خودم نشنیدم بگویند اما وقتی درباره همه می گویند لابد پشت سر من هم هست. اصولا ما آدم ها برای پیشرفت های دیگران دلایل ماورایی عجیب و غریب می سازیم. «وفا» به نظرم خیلی اتفاقی پیش آمد. آقای لطیفی اصرار داشت بازیگر تازه کار بیاورد. برخلاف میل تهیه کننده که دنبال اسم های خیلی بزرگ بود. «وفا» را هر کسی بازی می کرد، بلیتش برده بود. من خوش شانس بودم چون خوش ذات هستم و به این اعتقاد دارم. «وفا» برای من پیش آمد و خوشحال هستم که پیش آمد و هنوز که هنوز است، دارم نانش را می خورم.

خیلی ها با دیدن شخصیت ژوبین در «وفا» یاد محمدرضا فروتن افتادند و معتقد بودند بازیگری در قد و قواره او دارد می آید و می تواند آینده درخشان تر هم داشته باشد.

آن زمان بازیگرانی بودند که نسل جوان تر دوست شان داشتند. نظر من است اما به عنوان یک مخاطب، آن دوران خیلی فیلم های قشنگ تر ساخته می شد با اینکه الان اصرار داریم بگوییم چقدر فیلم هایمان جذاب است. البته جالب هم هست؛ بالاخره تخیل به سینما رنگ می دهد و این تخیل چند سال است از سینمای ما گرفته شده است. فیلمسازان بیش از حد به سمت واقعیت می روند. من هوادار مریض «بازی تاج و تخت» هستم و آن تخیل را در سینما دوست دارم.

درباره بازیگران آن نسل بالاخره داشتند کارشان را می کردند. آقای فروتن هم از آن دسته بود. هر کدام از ما جای خودمان را داریم. البته نسل ما کمی هم بدشانس بود. برخی مطبوعات عامه پسند، کار را خراب کردند. حتی اگر هم می خواستم درباره بعضی مسائل مثل غذا و رنگ مورد علاقه ام حرف بزنم، مدرک تحصیلی ام اجازه نمی داد. هر چند الان در آستانه ۴۰ سالگی احساس می کنم مسائل دیگر برایم مهم تر از تعداد فالوئر، لایک فروش فیلم و اینهاست.

طبعا وقتی فیلم و سریال شما موفق می شود تعداد هواداران هم بالاتر می رود این خودش یک امتیاز است.

البته هست اما دست و پا زدن و گدایی کردن برای بالابردن تعداد مخاطب و فالوئر را نمی پسندم. می دانیم که خیلی از بچه هایمان اینطور هستندو شاید خود من هم باشم. می دانیم طرف یک آدم دیگر است اما می خواهد یک فلورانس نایتینگل از خودش جلوی مردم درست کند که همه بگویند وای این چقدر ماه است.

در برنامه آقای مهران مدیری نازنین که به شدت قبول و دوستش دارم، هم گفتم تمام تلاشم را می کنم قضاوت نکنم و اینطور نباشم. نمی گویم دوست داشته شدن برایم مهم نیست. قطعا هر آدمی محبت دیدن را دوست دارد. بالاخره هر کسی نظر خودش را می گوید و مشکلی نیست. من این جنگ برای به دست آوردن را دوست ندارم و نمی پسندم.

(یکی از متصدیان کافه، میکروفن را تنظیم و کیفیت صدا را آزمایش می کند. آقا کنسرته؟ روی ماهت رومی بوسم. از نظر من صدا خوبه آقا!)

پوریا پورسرخ از فراز و نشیب دو دهه نقش آفرینی در سینما و تلویزیون می گوید.

شما از معدود بازیگرانی هستید که تحصیل را تا مقطع دکترا دنبال کرده اید، پشتکار دارید و در سینما و تلویزیون موفق بوده اید. ضمن اینکه کوتاه نمی آیید و زیر بار حرف زور نمی روید.

البته زور هم به کسی نمی گویم. می گویم همانقدر که او محترم است، من با رفتارم به بقیه نشان دهم، تا اینجایش خوب است. یکی از مسائلی که همیشه به آن افتخارکرده ام، این است که تا به حال نشده با کارگردان و تهیه کننده ای، کار کنم و کار بعدی دعوت نشوم. این یک نشانی است که می گوید من کارم را بلدم. به بقیه احترام می گذارم، کم فروشی نمی کنم. دیر نمی آیم. زود نمی روم. سر صحنه خواب آلود نیستم.

در تمام این سال ها بزرگترین آفتی که دیده ام همکارانی بودند که چون نظم پذیر نبوده اند، می گفتند پروژه را با آنها هماهنگ کنید. پوریا خودی است! این اتفاق می افتد. عملا باج دادن به بی نظمی و بی احترامی… در تمام این سال ها یکسری آدم در سینما جمع می شدند و می گفتند آقا هرکسی مثل ما فکر نمی کند و در طیف ما نیست، سعی می کردند طردش کنند. این آدم ها در سینما ریشه دوانده و قوی شده اند. قدرت زیادی دارند…

همان آدم ها چند سال پیش محمدرضا شریفی نیا را می کوبیدند که خیلی قدرت داشت و اعمال نظر می کرد اما وقتی توپ زیر پای خودشان است، همین کار را به شدیدترین وضع می کنند. یک جمله چند روز پیش خواندم و خیلی دوستش داشتم. نوشته بود «جوری زندگی کن که اگر همه مثل تو زندگی کردند، دنیا گلستان شود.» من اگر بتوانم، این را اندازه خودم رعایت می کنم.

همه داریم از بی احترامی ها در فضای مجازی یا ترافیک می نالیم. راه حل هایی هم که پیدا می کنیم، خنده دار است. بیلبورد می زنند «تک سرنشین خیر، شهر گل و بلبل» قربان شکلت بروم، دو تا تاکسی را نمی توانی مدیریت کنی که من بتوانم با تاکسی بروم. آن شعار برای شهرهایی است که سیستم حمل و نقل عمومی شان، زیرساخت و هزار مسئله دیگرشان درست است. در این مملکت تنها اتفاقی که هر روز می افتد، اختلاس است که همه هم نسبت به آن بی تفاوت شده اند.

اتفاق هایی که اگر در هر کشور دیگر بیفتد، بحران می شود. برای ما در نهایت چند لطیفه تلگرامی است تا یکی دو هفته بعد که فراموش بشود و برویم سراغ موضوع بعد و نفر بعد. چه بیچاره کسانی که این وسط قربانی می شوند تا حواس ها پرت شود. مثال بارزش بیچاره مهدی رحمتی. خیلی خنده دار است. چون من خودم در شرایط مشابه گیر کردم می گویم یا عکس گرفتن با یک خانم بی حجاب جرم است یا نیست. اگر است، چرا با افرادی که بارها خارج از کشور عکس می گیرند و خیلی راحت هم پخش می شود، برخورد نمی شود؟ از بازیگر و خواننده تا سیاسیون و فوتبالیست… چرا تاحالا جرم نبود؟ به یکی گیر می دهند و آن یکی نه. چرا؟

من معتقدم وقتی مادایره جرم را این همه وسیع می کنیم، اتفاق می افتد که خود قوه قضاییه هم به زیادشدن پرونده ها معترض می شود. نکته جالب این است که هرچه جر از نظر اجتماعی، کمتر آسیب بزند، بزرگ تر می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *